عباس ملکی درگفتوگو با مثلث
اولویت اصلی ترامپ، برجام نیست
برآمدن دونالد ترامپ در آمریکا نتیجه تغییرات اجتماعی مبتنی بر روانشناسی سیاسی فردی، حزبی و موقعیت طبقاتی بود
دکتر ملکی! در ابتدا ارزیابی خود از پیروزی دونالد ترامپ و شکست هیلاری کلینتون را بهصورت خلاصه بفرمایید.
به نظر میرسد که برآمدن دونالد ترامپ در آمریکا نتیجه تغییرات اجتماعی مبتنی بر روانشناسی سیاسی فردی، حزبی و موقعیت طبقات مختلف در جامعه آمریکایی بهخصوص طبقات فرودست و خشم آنان از طبقات فرادست مانند خانواده کلینتون بود. بنابراین به تدریج در واشنگتن، تغییرات عمدهای رخ خواهد داد.
اکنون که ترامپ بهعنوان رئیسجمهور منتخب آمریکا انتخاب شده است چه مسائلی در حوزه داخلی و خارجی برایش در اولویت قرار خواهد داشت و سیاستهای ترامپ را باتوجه به سخنانی که تا امروز بیان داشته چطور ارزیابی میکنید؟
در سیاست خارجی دو عامل مهم پیش روی هیات حاکمه جدید قرار دارد؛ یکی از آنها بحث انرژی و آینده صنعت انرژی است که در سالهای اخیر در ایالات متحده آمریکا با محدودیتهایی به لحاظ مسائل محیطزیستی و تحریم کشورهایی مانند عراق، لیبی، ایران و روسیه همراه بوده است. نکته دیگر نیز به صنعت تسلیحات مربوط میشود که موضوع مهمی است زیرا صنایع نظامی، بخش مهمی از نرخ رشد تولید ناخالص داخلی آمریکا را همیشه شامل میشده و هرگونه تغییر در این بخش باعث رونق اقتصادی و بهخصوص ایجاد شغلهای جدید خواهد شد.
در مساله سیاست خارجی، ایالات متحده آمریکا در حال بازشناسی خود در جهان است؛ نه به آن صورت که خود آمریکاییها ادعا میکردند واشنگتن تنها ابرقدرت و رهبر بلامنازع یا پلیس جهان است و نه آنگونه که برخی از ما در ایران تصور میکنیم ایالاتمتحده آنقدر ضعیف شده که در دو سال آتی به فروپاشی نظام سرمایهداری آمریکایی منجر شود. به نظر من همچنان این کشور، یک کشور بزرگ، قدرتمند و به لحاظ علمی پیشرو خواهد بود. اما طبیعی است که مانند هر نیروی پیشران دیگری در جهان دارای محدودیتهایی است. به نظر میرسد که محدودیت نخست آمریکا رفتار اشتباه این کشور در گذشته در دخالت کردن در اکثر مسائل جهانی از مسائل مربوط به سومالی، خاورمیانه و چین گرفته تا مسائل مربوط به اروپا، اوکراین و آسیای مرکزی است. این حجم وسیع از دخالت در مسائل دیگر باعث شد که آمریکا هم به لحاظ مالی و هم تصمیمگیری سیاسی به مرحلهای برسد که دیگر توانایی ادامه فعالیتهای وسیع بینالمللی را نداشته باشد. امروز ترامپ میخواهد در این سه زمینه یعنی انرژی، اسلحه و روابط بینالملل تجدید نظر کند. به لحاظ کلی اگر ترامپ بتواند از دوره رونالد ریگان الگو بگیرد احتمال دارد به
لحاظ منافع ملی آمریکا موفق باشد. زیرا ریگان نیز کسی بود که تحصیلات دانشگاهی نداشت و جزو نخبگان به شمار نمیرفت ولی یک صفت خوب داشت و آن اینکه اهل مشاوره بود و گروههای مشاورهای او کاخ سفید را مدیریت میکردند. ابتکارهایی که ریگان داشت شاید در زمانهای دیگر کمتر از سوی روسای جمهور آمریکا که از هاروارد بیرون آمدهاند، مشاهده شده باشد.
از جمله این ابتکارات میتوان به مذاکرات مربوط به محدود ماندن سلاحهای استراتژیک یا همان استارت، محدود کردن سلاحهای هستهای با اتحاد شوروی آن زمان و همچنین ابتکار مربوط به تجدید رابطه با ایران که به قضیه مکفارلین مشهور است، اشاره کرد.
رونالد ریگان در هشت سال دوران ریاستجمهوری خود کم و بیش از نظر آمریکاییها موفق بود، بهطوری که در ابتدای ورود به کاخ سفید قیمت نفت هر بشکه 45 دلار و در سال 1986 در دوره ریگان، قیمت نفت به 8 دلار رسید که این نشان میدهد تا چه اندازه او در مساله انرژی برای مردم آمریکا موفقیت به همراه داشت.
در یک نگاه کلی روی کار آمدن ترامپ چه تاثیری بر سیاستهای آمریکا در قبال ایران خواهد داشت و آیا ساختار آمریکا مجوز تغییرات وسیع همچون لغو یا اصلاح برجام را به ترامپ خواهد داد؟
اولا باید توجه داشت در دوره انتخابات آمریکا مانند تمام رقابتهای انتخاباتی در کشورهای دیگر، در ایالات متحده نیز شعارها و رجزخوانیها وجود داشت. به نظر من اکثر این شعارها در دوره ورود به کاخ سفید و مواجه شدن با واقعیتها تغییر خواهد کرد و آنچه در عمل وجود دارد هر رئیسجمهوری را به صحنه پراگماتیستی سوق میدهد. نکته دیگر آنکه در زمانی که کاخ سفید در اختیار یک حزب و کنگره در اختیار حزب دیگر است به دلیل رقابتهایی که وجود دارد، اختلافنظرها بیشتر خود را نمایان میکند و شعارهایی از قبیل تحریم و کمک به کشورها بیشتر برجسته میشود. اکنون که هیات حاکمه آمریکا در اختیار جمهوریخواهان قرار گرفته است به نظر من آن چیزی که بیشتر در واشنگتن مورد نظر خواهد بود مساله منافع ملی آمریکاست. اگر به صورت عقلایی به این مساله نگاه کنیم به نظر میرسد که وجود برجام علاوه بر آنکه به نفع ایران است به نفع آمریکا نیز خواهد بود و ملغیکردن برجام یا تجدید نظر در آن، دستاورد جدیدی برای واشنگتن نخواهد داشت.
میتوان گفت حتی اگر دولت جدید آمریکا نیز خواهان تحت فشار گذاشتن ایران نباشد اما برخی لابیها با فشار بر واشنگتن، فضا را علیه ایران تشدید خواهند کرد؟
بدونشک در کنار این موضوعات، نباید از نقش لابیهای بزرگ در واشنگتن غافل شویم. در مورد ایران دو لابی بزرگ عربستان سعودی و اسرائیل دست به کار خواهند شد و مایل خواهند بود تا رئیسجمهور جدید و کنگره آمریکا را تحت فشار بگذارند تا باز هم رفتار اشتباه گذشته آمریکا ادامه پیدا کند. با این حال به نظر من واقعیات جدید و تحولاتی که در سطح انرژی رخ داده، مسئولان آمریکایی را وادار خواهد کرد که به مساله ایران بیشتر توجه کنند و تحت فشار لابیها قرار نگیرند. اگر بر فرض خیلی کم این اتفاق بیفتد و آن لابیها موفق شوند، باز هم در مورد ایران اتفاق بهشدت ناگواری رخ نخواهد داد زیرا ایران میتواند به واسطه روشها و سیاستهای دیگر، از آن استفاده و کار خود را پیگیری کند.
اگر دولت جدید آمریکا تحت فشار لابیها یا به هر دلیلی بخواهد به ایران فشار وارد کند، این فشارها به چه صورتی خواهد بود؛ آیا بحث تحریمهای اقتصادی را دنبال خواهد کرد یا از گزینههای دیگری استفاده میکند؟
در مورد مسائل موشکی و قضایی تحریمها برقرار است و در مورد مسائل حقوق بشر ما با اتحادیه اروپا دارای نقطه نظرات متفاوتی هستیم. اما با این تفاسیر باز هم میتوان این مسائل را مدیریت کرد و این موارد خیلی نمیتواند به ایران لطمه بزند. ما اگر بتوانیم در آینده ایران را از هرگونه تنش بیشتر و وسیعتر حفظ کنیم و نیاز کشور را به یک دوره زمانی 10 ساله برای توسعه در صنایع نفت و گاز یا بخشهای دیگر بهدست آوریم، بهترین راه را در پیش گرفتهایم. به نظر من مشکلات پیش روی دولت آمریکا به حدی زیاد است که فعلا نوبت ایران نخواهد رسید. اما حتی اگر آنها تحریمهایی را نیز علیه ایران به هر بهانهای اضافه کردند، دنیا به آخر نخواهد رسید. زیرا وضعیت کلی کشور ما در جهان بهگونهای است که میتوانیم روی پای خود بایستیم و تحریمهای آمریکا مانند گذشته نمیتواند ایران را با مشکل مواجه کند.
هفته گذشته خبری منتشر شد مبنی بر اینکه ولید فارس، یکی از مشاوران ترامپ اعلام کرده است که او احتمالا دست به بازبینی برجام خواهد زد. باتوجه به این اظهارنظر از سوی یکی از نزدیکان ترامپ بعد از انتخابات، شما بحث بازبینی و اصلاح برجام را چقدر محتمل میدانید؟
منتردید دارم که ولید فارس بازیگر عمدهای در واشنگتن باشد؛ یک جریان رسانهای در چند روز گذشته اصرار داشت که ثابت کند گروه جدید با ایران و مساله برجام بهشدت مخالف هستند. اما وقتی نظرات افراد دیگری در همین بخش یعنی در بخش جمهوریخواهان مطالعه شود، مشاهده میکنیم که این مساله به آن شدتی که ولید فارس گفته، نیست. به نظر من اگر دولت ایران کمی صبورانه با این مساله برخورد کند ما از این مشکل عبور خواهیم کرد. صبورانه بدین معنا که ما نباید یا با مواضعی که میگیریم یا با حرکاتی که انجام میدهیم رسیدگی در موضوع ایران را در واشنگتن جلوبیندازیم. به صورت عادی روندی که در گذشته وجود داشته اولویت گروه جدید در آمریکا نخواهد بود بلکه مسائل متعدد داخلی این گروه را درگیر خود خواهد کرد. همچنان که شاهد هستیم هنوز تظاهرات و نارضایتیها از نتیجه انتخابات در آمریکا تمام نشده است. همچنین مساله بهداشت، رنگینپوستان و مهاجران، مسائلی است که دولت جدید واشنگتن باید مدتها راجع به آنها فکر کند تا سیاستهایی را دنبال کند.
در مورد سیاست خارجی نیز مسائل مربوط به عراق، سوریه، افغانستان و کلا خاورمیانه مسائلی است که بعد از روابط فراآتلانتیکی و همچنین مساله دریای جنوبی چین میتواند روی میز رئیسجمهور آمریکا قرار بگیرد.
بنابراین در برهه فعلی بهتر است ایران صبر پیشه کند تا ببینیم در آینده دولت جدید آمریکا چه سیاستهایی را در پیش خواهد گرفت؛ به نظر شخصی من اولویت اصلی دولت آمریکا نه ایران و نه برجام نخواهد بود و رئیسجمهور منتخب آمریکا به قدری چالش دارد که بدون شک مساله ایران برایش مساله اول نخواهد بود.
دیدگاه تان را بنویسید